X
تبلیغات
تعلیم و تربیت ارزش ها - دین و تأثیر آن بر رفتار اخلاقی
نویسنده : اوجاقی، ناصرالدین
چکیده :

رابطه میان دین و اخلاق را می توان از جهات گوناگون مورد بررسی قرار داد. یکی از این وجوه بررسی رابطه اخلاق و دین به لحاظ رفتاری است. سؤال این است که آیا دین تأثیری بر انجام عمل اخلاقی دارد یا خیر. در این مورد دیدگاه های مخالف و موافقی وجود دارد که در این مقاله آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

مخالفان معتقدند که صرف تصدیق الزامات اخلاقی برای انجام عمل اخلاقی کفایت می کند و دیگر نیازی به دین برای این کار وجود ندارد. در مقابل، موافقان معتقدند که به دلایل متعددی رفتار اخلاقی وابستگی هایی به دین و اعتقادات دینی عامل اخلاقی دارد. نکته قابل توجه آنکه در زبان فارسی تاکنون کار تحقیقی عمده ای در این زمینه صورت نگرفته است.

کلمات کلیدی :

دین و اخلاق، فلسفه دین، فلسفه اخلاق، اخلاق سکولار، اخلاق دینی.

معرفت » شماره 113 (صفحه 17)

چکیده

رابطه میان دین و اخلاق را می توان از جهات گوناگون مورد بررسی قرار داد. یکی از این وجوه بررسی رابطه اخلاق و دین به لحاظ رفتاری است. سؤال این است که آیا دین تأثیری بر انجام عمل اخلاقی دارد یا خیر. در این مورد دیدگاه های مخالف و موافقی وجود دارد که در این مقاله آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

مخالفان معتقدند که صرف تصدیق الزامات اخلاقی برای انجام عمل اخلاقی کفایت می کند و دیگر نیازی به دین برای این کار وجود ندارد. در مقابل، موافقان معتقدند که به دلایل متعددی رفتار اخلاقی وابستگی هایی به دین و اعتقادات دینی عامل اخلاقی دارد. نکته قابل توجه آنکه در زبان فارسی تاکنون کار تحقیقی عمده ای در این زمینه صورت نگرفته است.

کلیدواژه ها: دین و اخلاق، فلسفه دین، فلسفه اخلاق، اخلاق سکولار، اخلاق دینی.

معرفت » شماره 113 (صفحه 18)

مقدّمه

مسئله «رابطه دین و اخلاق» یکی از مباحثی است که هم در فلسفه اخلاق و هم در فلسفه دین مورد عنایت فلاسفه قرار گرفته است. این مسئله را از ابعاد متعددی می توان بررسی کرد. یک بُعد این است که پیوند دین و اخلاق را بر اساس واقعیت خارجی و ادیان موجود بررسی کنیم. در این صورت، در یک بحث توصیفی ـ مثلا ـ می گوییم: در اسلام، اخلاق جزئی از دین است. بُعد دیگر بحث آن است که رابطه دین و اخلاق را به لحاظ منطقی بررسی کنیم. در این نوع بحث، رابطه منطقی گزاره های دینی و اخلاقی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. رابطه منطقی بین گزاره ها، مبتنی بر استنتاج پذیری و سازگاری است; یعنی بین گزاره ها یا رابطه «استنتاج» برقرار هست یا نیست. اگر رابطه استنتاجی برقرار بود، یا دین و اخلاق هر دو از همدیگر قابل استنتاجند یا تنها اخلاق از دین قابل استنتاج است و یا به عکس. ولی اگر رابطه استنتاجی بین آنها برقرار نبود در این صورت، یا این گزاره ها کاملا با هم سازگارند و یا تا حدی سازگارند و یا اصلا سازگار نیستند. در این صورت نیز سه حالت پدید می آید که مجموعاً شش حالت خواهیم داشت.([1]) البته برخی از این حالت ها قایلی ندارد و فقط وجه است.

بُعد دیگری که می توان بحث را در آن دنبال کرد رابطه دین و اخلاق در عمل است. در اینجا بحث می شود که آیا دین بر رفتار اخلاقی انسان تأثیر دارد یا خیر. این بحث البته از بحث رابطه منطقی متأخّرتر است، هر چند به لحاظ وجودی ترتّبی بر آن ندارد; زیرا اگر هم در رابطه منطقی کسی معتقد باشد که میان دین و اخلاق رابطه ای وجود ندارد باز جای این بحث هست که در مقام رفتار، رابطه دین و اخلاق چگونه است؟

مقاله حاضر به همین بُعد سوم می پردازد. برای تبیین وجود چنین رابطه ای بین دین و اخلاق، وجوه گوناگونی

بیان شده است که بیشتر آنها طیف متنوّعی را دربر می گیرد. در یک طرف طیف، این نظر قرار دارد که رفتار اخلاقی بدون دین امکان ندارد و رابطه ای ضروری بین آنها برقرار است. در طرف دیگر، تنها اعتقاد بر این است که دین می تواند برای رفتار اخلاقی مفید باشد.

بنابراین، تأثیری که در عنوان مقاله آمده است معنایی عام دارد که شامل تأثیر ضروری و تأثیر غیر ضروری است. اما آنچه به عنوان فرضیه در این مقاله دنبال می شود تأثیر غیر ضروری است. در این صورت باید دید که رفتارهای اخلاقی در جامعه چه وضعی خواهد داشت. و آیا می توان بدون تکیه بر ایمان رفتارهای اخلاقی پویا و با طراوتی را انتظار داشت؟

روش شناسی بحث

پیش از ورود به اصل بحث، لازم است روش شناسی بحث را مورد تأمّل قرار دهیم. روش این مقاله فلسفی (= عقلانی) است. اما آیا می توان این مسئله را با استفاده از روش فلسفی به سامان رساند یا باید از روش دیگری استفاده کرد؟ برخی بر این باورند که استدلال فلسفی در مورد تأثیر دین بر رفتار اخلاقی چه اثباتاً و چه نفیاً مفید نخواهد بود; زیرا اولا، دلایل ارائه شده به نفع وابستگی قانع کننده نیستند و دلایل مخالف نیز قابل ارائه هستند. ثانیاً، این مباحث به رفتار انسان مربوط می شوند و رفتار انسان قابل آزمایش و مشاهده است.([2]) اگر ما این استدلال را بپذیریم در این صورت، مطالبی که در این مقاله مطرح می شوند مادام که به وسیله تجربه تأیید نشوند، اعتباری نخواهند داشت. اما آیا این استدلال درست است؟

در پاسخ به دلیل اول، که به قانع کننده نبودن دلایل فلسفی و وجود دلایل مخالف استناد می کند، باید گفت:

معرفت » شماره 113 (صفحه 19)

اینکه می گویید این دلایل قانع کننده نیستند، آیا آنها را بررسی کرده اید و یا بدون بررسی می گویید؟ اگر بررسی کرده اید بنابراین، بحث فلسفی دست کم این فایده را داشته است که فهمیده اید این دلایل قانع کننده نیست و باید سراغ تجربه رفت. البته شما هیچ دلیلی هم ارائه نکرده اید که در آینده نیز دلیل قانع کننده ای وجود نخواهد داشت. شاید دیگران با بررسی های بیشتر به دلایل قانع کننده نیز دست یافتند. اگر هم بدون بررسی دقیق دلایل عقلی، این سخنان را می گویید این منطق درستی نیست که بدون شناخت دست به انکار بزنیم.

دلیل دوم منتقدان این است که رفتار انسان قابل آزمایش و مشاهده است و نتیجه گرفته اند که مباحث نظری معتبر نخواهند بود. در اینجا، ملاحظه ای وجود دارد: رفتاری که از انسان سر می زند از عوامل متعددی سرچشمه می گیرد. در این میان، باورها و ارزش ها از اهمیت فراوانی برخوردارند. اهمیتی که امروزه به افکار عمومی داده می شود خود گواهی بر این مطلب است. این را هم می دانیم که دین، هم باور و عقاید جامعه را شکل می دهد و هم ارزش های آن را. بنابراین، به نظر می رسد که می توان با بررسی عقاید دینی، تأثیر آنها را بر رفتار ـ به لحاظ عقلی ـ بررسی کرد. از این رو، در این زمینه مشکلی نخواهیم داشت.

خلاصه آنکه به نظر می رسد با استفاده از استدلال های نظری می توانیم به نتایج مهمی در این زمینه دست یابیم. و البته در این راه می توانیم از نتایج استدلال های تجربی نیز استفاده کنیم.

مشکلات مطالعه تجربی

همان گونه که اشاره شد، مطالعه تجربی تأثیر دین بر رفتار اخلاقی، مشکلات خاصی دارد. برای مطالعه تجربی تأثیر دین بر رفتار اخلاقی، لازم است رفتار اخلاقی افراد و جوامع دینی را با رفتار همتایان ملحد آنها مقایسه کنیم و ببینیم که کدام یک اخلاقی ترند. این کار هرچند در بدو امر آسان به نظر می رسد، اما دشواری هایی نیز دارد. در این قسمت، برخی از مشکلات مطرح شده در این زمینه، مورد بررسی قرار می گیرند:

1. برای مطالعه تجربی رفتارهای اخلاقی، لازم است ابتدا رفتارهای اخلاقی را مشخص کنیم تا بتوانیم در مرحله بعد، آنها را در دو جامعه نمونه مورد مطالعه قرار دهیم. اما برخی معتقدند: این کار آسان نیست; زیرا ممکن است در اینکه آیا کاری اخلاقی است یا غیر اخلاقی، در میان متدیّنان و ملحدان اختلاف نظر وجود داشته باشد.([3])

به نظر می رسد برای رفع این مشکل، بهتر است مطالعه را بر مواردی که مورد اتفاق طرفین است متمرکز کنیم. در موارد اختلافی هم در دو مرحله به پژوهش بپردازیم. یکی از آنها در زمینه تأثیر عمل در جامعه است. در این مرحله، بررسی می کنیم که آیا این کار در جامعه آثار مثبت دارد یا منفی. در مرحله بعد، بررسی می کنیم که آیا دین در این رفتار تأثیری دارد یا خیر.

2. مشکل دیگری که در اینجا مطرح شده، این مسئله است که ما چگونه می توانیم بخش دینی را از مجموعه عناصر دخیل در رفتارهای اخلاقی جدا سازیم. توضیح آنکه رفتار اخلاقی افراد به ساختار اجتماعی جامعه وابسته است و این ساختار همچنان که می تواند به وسیله دین شکل داده شود، می تواند توسط عوامل دیگر یا مجموعه ای از عوامل دینی و غیردینی شکل داده شود. بنابراین، تعیین اینکه فلان رفتار اخلاقی تحت تأثیر دین بوده یا عوامل دیگر، دشوار است.([4])

3. این ادعا که جوامع دینی اخلاقی تر از جوامع بی دین هستند، در صورتی درست خواهد بود که در تمام ابعاد این گونه باشد و نه فقط در یک بعد. بنابراین، یک

معرفت » شماره 113 (صفحه 20)

مطالعه تجربی باید تمام ابعاد و حوزه های اجتماعی را شامل شود. ولی این مسئله مشکلاتی را در راه تحقیق به وجود می آورد; مثلا، مطالعه رفتار اخلاقی در حوزه عمومی آسان تر است، ولی در حوزه شخصی، مشکلات فراوانی دارد.

این اشکال هر چند تا حدی درست است، اما اشکال عمده ای ایجاد نمی کند; زیرا اولا، می توانیم حوزه هایی را که قابل بررسی تجربی هستند و نیز نتیجه به دست آمده را اعلام کنیم. ثانیاً، به نظر می رسد در حوزه های شخصی هم امروزه مشکل چندانی وجود نداشته باشد; زیرا تحقیقات روان شناختی فراوانی داریم که در حوزه شخصی صورت می گیرد. به همان نحوی که در آنجا تحقیق می کنیم، می توانیم در اینجا نیز تحقیق کنیم.([5])

4. مشکل دیگری که وجود دارد این است که فرض جامعه سکولار محض، که اثری از دین در آن نباشد، در میان جوامع غربی دشوار است. این جوامع قرن ها تحت تأثیر دین بوده اند و حتی در دوران دین زدایی نیز هنوز دین تأثیرهای زیادی بر ارزش ها و رفتار مردم دارد. بنابراین، جدا کردن عناصر دینی از غیر دینی در این جوامع دشوار است.

برخی برای اثبات این مشکل، آلمان نازی را مثال زده اند. آلمان نازی نمونه ای از یک جامعه سکولار است. گفته می شود: کشتار یهودیان توسط آلمانی ها ـ اگر به لحاظ تاریخی درست باشد ـ در واقع، به خاطر دین زدایی از این کشور بوده است و این به عنوان تأییدی برای وابستگی عمل اخلاقی به دین مطرح می شود. اما از سوی دیگر، می توان استدلال کرد که جامعه آلمان قریب دو هزار سال تحت سیطره مسیحیت بوده است; مسیحیتی که به شدت با یهودیان دشمنی داشت و آنها را به عنوان قاتلان حضرت مسیح(علیه السلام) می نگریست.([6])

پس از این مباحث مقدّماتی، اکنون نوبت به اصل بحث می رسد. در ادامه، راه های گوناگونی که در زمینه تأثیر دین بر رفتار اخلاقی عنوان شده است، مورد بررسی قرار می گیرند:

انواع تأثیر دین بر رفتار اخلاقی

1. دین; انگیزه ای برای رفتار اخلاقی

«انگیزه» در لغت، به معنای محرّک و باعث به کار می رود.([7]) درباره انگیزه گفته شده است: «وقتی فاعلی از روی قصد و اراده عملی را انجام می دهد ما مسلّم می گیریم که او برای عمل خود دلایلی دارد; یعنی اهداف و منویاتی دارد که می توان آنها را به دقت بیان کرد.»([8]) با توجه به اینها، انگیزه در حوزه اخلاق، به معنای چیزی است که انسان را برای انجام رفتار اخلاقی به حرکت درمی آورد.([9])

بحث درباره تأثیر دین بر رفتار اخلاقی است. اگر توجه داشته باشیم که انسان ها معمولا رفتارهایشان بر اساس انگیزه و هدف خاصی صورت می گیرد، می توان با مطالعه تأثیر دین بر ظهور انگیزه، برای رفتارهای اخلاقی در انسان به تأثیر دین بر رفتار اخلاقی پی برد. اگر بپذیریم که دین در ایجاد انگیزه برای رفتارهای اخلاقی مؤثر است، به نتیجه مطلوب خواهیم رسید، ولی اگر دیدیم که دین تأثیری در انگیزه اخلاقی ندارد، باید بپذیریم که از این نظر، رابطه ای بین دین و اخلاق وجود ندارد.

خوردن، آشامیدن، خوابیدن، کارکردن و تفریح از جمله کارهایی هستند که هر انسانی به طور معمول انجام می دهد. اما انسان ها از انجام این کارها چه انگیزه ای دارند؟ پاسخ این است که ما ـ مثلا ـ غذا می خوریم; چون گرسنه می شویم و برای رفع گرسنگی نیاز به غذا پیدا می کنیم، و یا وقتی تشنه شدیم برای تأمین آن، نیاز به خوردن آب داریم. پس آب می خوریم.

کارهایی که ذکر شد، کارهایی است که معمولا برای

معرفت » شماره 113 (صفحه 21)

تأمین نیازهای طبیعی زندگی صورت می گیرد; اما علاوه بر اینها، انسان ها کارهایی هم دارند که فراتر از نیازهای طبیعی است; کارهایی مانند: فداکاری، کمک به دیگران، دستگیری از نیازمندان، امانت داری، پاک دامنی و عدالت. اینها کارهایی هستند که انسانیت و شرافت انسانی در گرو آنهاست; کارهایی که مورد ستایش انسان های دیگر نیز واقع می شوند. انسان ها کسی را به خاطر انجام کارهای طبیعی، برای تأمین نیازهای جسمی تکریم نمی کنند. اما از کسی که با به خطر انداختن جان خودش، جان دیگران را نجات می دهد تقدیر می کنند. این کارها را ما با عنوان «کارهای اخلاقی» می شناسیم.([10])

سؤال اساسی که در اینجا مطرح می شود این است که انگیزه انسان برای انجام کارهای اخلاقی چیست؟ چه عاملی موجب می شود انسان از منافع خودش به خاطر دیگران صرف نظر کند و حتی گاه منافع خود را به خطر اندازد؟ در این زمینه، دو نوع رویکرد وجود دارد: درون گرایانه و برون گرایانه. بر اساس رویکرد درون گرایانه، میان حالت پذیرش یک ادعای اخلاقی و برانگیخته شدن بر عمل و یا پاسخ درخور دادن به آن ادعا، ارتباطی ضروری و یا منطقی وجود دارد.([11]) روشن است که معتقدان به رویکرد درون گرایانه، ضرورت دین را برای ایجاد انگیزه رفتار اخلاقی نمی پذیرند.

در مقابل، برخی معتقدند: دین برای ایجاد انگیزه در انسان، برای انجام رفتار اخلاقی، ضرورت دارد. دلیل آنها این است که تنها پاداش و عقاب الهی است که می تواند انگیزه انجام کارهای اخلاقی باشد و غیر از این نمی تواند انگیزه ای وجود داشته باشد. بنابراین، افرادی که اعتقادی به دین ندارند انگیزه ای هم برای اخلاقی بودن ندارند.([12])

بررسی ادعای عدم ضرورت دین برای ایجاد انگیزه اخلاقی: جاناتان برگ یکی از کسانی است که دین را برای ایجاد انگیزه ضروری نمی داند. او استدلال می کند: اگر بپذیریم که معرفت به خدا یا درباره خدا، رابطه ای با «معرفت اخلاقی» ندارد و در توجیه گزاره های اخلاقی نقشی ندارد در این صورت، نمی توان گفت: برای رفتار اخلاقی ضرورت دارد; زیرا توجیه معرفت اخلاقی برای ایجاد انگیزه کفایت می کند و فرض آن است که دین در توجیه، نقشی ندارد. بنابراین، دیگر نیازی به دین برای این امر نیست. در توجیه اصول اخلاقی، همین که استدلال می کنیم ـ مثلا ـ «دزدی خطاست» این انگیزه لازم را برای دزدی نکردن فراهم می کند. بنابراین، تمایز میان «توجیه» و «انگیزه» در امور اخلاقی بی معناست.([13])

برای روشن تر شدن موضع برگ، توجه به نحوه صدور اراده از سوی انسان، می تواند راهگشا باشد. گفته می شود: انجام کار مستلزم وجود اراده است و خود اراده در صورتی بروز می کند که در انسان، شوق و انگیزه برای انجام فعل وجود داشته باشد. و انگیزه زمانی است که انسان به فایده آن فعل تصدیق داشته باشد.

از سوی دیگر، توجیه افعال اختیاری در هر مکتبی از مکاتب اخلاقی، با ذکر فایده آن کار صورت می گیرد; مثلا، در توجیه خوبی عدالت یا گفته می شود که موجب قرب الهی است یا علت سعادت است یا موجب قوام نظام اجتماعی است یا... . همه اینها بیان فواید هستند. با پذیرش این توجیهات، تصدیق به فایده حاصل می شود. بنابراین، همین ها برای ایجاد انگیزه کفایت می کنند و دیگر نیازی به انگیزه زاید نیست.

با این حال، نمی توانیم استدلال برگ را بپذیریم; زیرا انسان ها برای انجام هر کاری می توانند انگیزه های متعددی داشته باشند که کارهای اخلاقی از این امر مستثنا نیستند. بخصوص نباید از این نکته نیز غفلت کرد که آنچه در دین وجود دارد، بخصوص در ادیان ابراهیمی، در الحاد وجود ندارد. به عبارت دیگر، نباید فراموش کرد که انگیزه از عقاید و باورهای شخص برمی خیزد. انسان ابتدا باید

معرفت » شماره 113 (صفحه 22)

نیازی را احساس کند یا نیازی در او ایجاد شود یا محرّکی او را تشویق کند تا انگیزه ای برای کار در او ایجاد شود. و اینها همه در دین وجود دارند.

توضیح آنکه در دین، دو اعتقاد اساسی وجود دارد: یکی ایمان به خدا و دیگری ایمان به معاد. در دین، از هر دوی این باورها برای ایجاد انگیزه در انجام کارهای اخلاقی استفاده شده است. بر اساس اعتقاد به خدا، بحث «قرب الهی» مطرح می شود که غایت اخلاق است، و بر اساس ایمان به معاد، مسئله پاداش و عقاب اخروی مطرح است. انسان متدیّن به زندگی پس از مرگ باور دارد و می داند که رفتار امروزی او در سعادت یا شقاوت ابدی اش تأثیر دارد. بنابراین، رسیدن به سعادت اخروی و دوری از شقاوت انگیزه خوبی به او می دهد که کارهای اخلاقی را انجام دهد و آنها را ملکه وجود خود سازد.

علاوه بر اینها، در دین اوامر و نواهی نسبت به امور اخلاقی وجود دارد و همین نیز انگیزه ای می شود که شخص متدیّن به کارهای اخلاقی اهمیت دهد; زیرا در دین، تبعیت از اوامر و نواهی الهی واجب است و او خود را ملزم به رعایت آنها می داند.

اساس کلام برگ به این برمی گردد که ما نباید میان «انگیزه» و «توجیه» فرق بگذاریم. اما به نظر می رسد که این مطلب صائب نیست و دست کم، می توان برای آن موارد نقضی ذکر کرد. یکی از این موارد قوانین راهنمایی و رانندگی است. از آقای برگ سؤال می شود: آیا قوانین راهنمایی توجیه ندارند؟ اگر توجیه دارند ـ که قطعاً دارند ـ پس چه دلیلی وجود دارد که برای تخلّف از آنها جریمه وضع کرده اند؟ (اولا، با وجود این توجیهات، چرا برخی از مردم از آنها تخلف می کنند؟ و ثانیاً، جرایم برای توجیه است یا برای انگیزه؟)

به هر حال، به نظر می رسد بین «توجیه» و «انگیزه» فرق وجود دارد، مگر در جایی که ما برای توجیه یک کار، از عواملی استفاده کنیم که خود از انگیزه های عمل انسان است; مثلا، برای توجیه یک کار اخلاقی، بگوییم: این کار ما را به سعادت می رساند و اگر این کار را انجام ندهیم درد و رنج در انتظار ما خواهد بود.

کافی نبودن تصدیق الزامات اخلاقی برای ایجاد انگیزه: برخی برای کافی نبودن تصدیق الزامات اخلاقی برای برانگیخته شدن، دلایلی ارائه کرده اند که در ادامه ذکر خواهند شد:

دلیل اول:([14]) چرا تصدیق الزامات اخلاقی برای برانگیخته شدن به سوی فعل اخلاقی، کافی نیست؟ پاسخ این پرسش عمدتاً در چارچوب یک نظم اخلاقی تدوین می شود: انسان ها در یک نظم اخلاقی بدون ایمان، کار اخلاقی انجام نخواهند داد، یا انجام آن را دشوار خواهند یافت. تصور جهان اخلاقاً منظّم دو عنصر ذیل را دربر می گیرد:

1. نظم در رابطه میان فضیلت و سعادت: در جهان اخلاقاً منظّم، انسان هایی که سزاوار خوشبختی اند در واقع خوشبخت خواهند شد.

2. نظم درباره سهم اعمال انسانی در رشد اخلاقی: در جهان اخلاقاً منظّم، کارهای خوب هرگز از بین نمی رود، بلکه در توازن کلی اخلاق در جهان، تأثیر دارند.

طبق عنصر اول، ملاحظه می کنیم که چرا باور به یک نظم اخلاقی یک نیاز اخلاقی را محقق می سازد و چگونه دین ـ به فرض ـ با این نیاز برخورد می کند. منافع شخصی بدون شک، یکی از نیرومندترین انگیزه هاست. انسان ها به نحوی که موافق منافع شخصی آنها نیست، عمل نمی کنند، مگر آنکه وعده پاداشی ـ هرچند در زمانی دور ـ به آنها داده شود. طبق این نظریه، تنها خدا تضمین می کند که تبعیت از الزامات اخلاقی در این دنیا یا در رستگاری آخرت با سعادت پاداش داده خواهد شد. بدون ایمان به خدا، ما هرگز مطمئن نیستیم که گذران زندگی اخلاقی و

معرفت » شماره 113 (صفحه 23)

پذیرش دستورالعمل های اخلاقی علت ارزشمندی دارند.

مطابق عنصر دوم، انسان برای یافتن معنا در عمل اخلاقی، باید واقعاً معتقد باشد که این عمل در بافت وسیع تر اخلاقی جهان اثر می گذارد; یعنی در نوعی پیشرفت اخلاقی سهیم است. اگر ما فکر کنیم که کار خوب احتمال تأثیر بد داشته باشد و این احتمال با احتمال اثر خوب آن برابر است، قضاوت عاطفی درباره وظیفه، کاهش خواهد یافت.

عنصر دوم دو بُعد دارد: اول این باور که انسان ها با وجود ضعف ها و محدودیت هایشان، به نحوی در توازن اخلاقی جهان مؤثرند. بُعد دوم این باور است که خیر سرانجام بر شر غلبه خواهد کرد. اگر باور اول نباشد انسان انگیزه ای نخواهد داشت; زیرا امیدی ندارد که کارهایش اثر داشته باشد و بدون باور دوم هم انگیزه ای ندارد و در مبارزه ای که نتیجه آن معلوم نیست فایده ای نخواهد دید. در این نسخه از وابستگی، استدلال می شود که دین عمدتاً از طریق ایمان به تأیید الهی، بر این مشکلات فائق می آید. خداوند، هم به مؤمنان کمک می کند تا به شیوه ای عمل کنند که بر شرایط کنونی اثرگذار باشند و هم تضمین می کند که جهان در مسیر پیشرفت اخلاقی ادامه خواهد یافت.

ارائه دلیل برای نسخه های قوی این نظریه آسان نیست. در نتیجه، اگر وابستگی در عمل درست باشد در نسخه های ضعیف تر آن یافت خواهد شد که طبق آنها، ایمان دینی مزیّت اخلاقی دارد; زیرا در حالی که همه دلایلی که ملحدان را به انجام الزامات اخلاقی شان برمی انگیزد در دسترس خداشناسان نیز هست، افزون بر این، خداشناسان می توانند بر برخی ادلّه قانع کننده دیگر نیز تکیه کنند; مانند دستور خداوند به انجام عملی و اینکه خداوند به آشکار و نهان اعمال آگاه است و پاداشی درخور به انسان ها می دهد.([15])

دلیل دوم: یکی از دلایل به اندیشه «خدای تقلیدی» مربوط می شود. در ادیانی که خداوند به لحاظ اخلاقی خیر است، در حوزه اخلاقی، عباراتی تکرار می شود; مانند «شبیه او بودن; همان گونه که او بخشنده و مهربان است، شما نیز بخشنده و مهربان باشید.» به این معنا، این یک عمل اخلاقی عمل دینی نیز هست و این دلیل محکمی برای متعهد شدن به آن است.([16])

دلیل سوم: این باور هست که انسان ها به صورت خدا خلق شده اند.([17]) از این رو، می توان برتری خلقت انسان را بر همه مخلوقات دیگر نتیجه گرفت. این باور به مؤمنان این انگیزه را می دهد که نسبت به دیگران با احترام رفتار کنند و به آنها برای رفتارانسانی انگیزه ای قوی می دهد.([18])

2. دین; ضمانت اجرای اخلاق

«اخلاق» مجموعه ای از بایدها و نبایدهای مربوط به رفتار انسان است. اگر بپذیریم که این قوانین برای تحقق هدفی هستند در این صورت، مسلّم است که دست یابی به آن هدف، در پرتو عمل به این قوانین خواهد بود. قوانین اخلاقی از این نظر که به رفتار انسان مربوط می شوند، همانند قوانین حقوقی هستند. در حقوق، قوانین برای رعایت نظم اجتماعی وضع می شوند، منتها این قوانین هر قدر هم خوب باشند، یعنی بتوانند هدف حقوق را بهتر تأمین کنند، در صورتی که به آنها عمل نشود، این هدف تحقق نخواهد یافت. برای همین، قانونگذار در حقوق، مجازات هایی را برای کسانی که از این قوانین تخلّف کنند، وضع کرده است. این مجازات ها اجرای قوانین حقوقی را تضمین می کنند.

اما در اخلاق، ما چنین مجازات هایی نداریم; یعنی حکومت در موارد اخلاقی، کسانی را که اصول اخلاقی را رعایت نکنند، مجازات نمی کند، مگر آنکه یک اصل

معرفت » شماره 113 (صفحه 24)

اخلاقی جنبه حقوقی نیز پیدا کرده باشد. بنابراین، سؤال این است که حال که ما یک سلسله بایدها و نبایدهای اخلاقی داریم که در پی تحقق هدفی هستند، چه تضمینی وجود داردکه این بایدهاونبایدها به درستی رعایت شوند؟

در اینجا، اگر هم اشکال برگ را در بحث قبلی بپذیریم که «توجیه»، خود انگیزه لازم را فراهم می کند و دیگر نیازی به انگیزه زاید برای رفتار اخلاقی نیست، در اینجا خواهیم دید که توجیه کفایت نمی کند; زیرا در مسائل حقوقی هم، قانونگذار برای قوانین موضوعه توجیهاتی دارد که بر اساس آنها، قانون وضع می کند. با این حال، می بینیم که این قوانین اگر ضمانت اجرا نداشته باشند یا این ضمانت درست اعمال نشود به درستی در جامعه رعایت نمی شوند و بسیاری از افراد آنها را زیر پا خواهند گذاشت. این نشان می دهد که توجیه نمی تواند جای ضمانت اجرا را بگیرد، هر چند می تواند تعداد زیادی از افراد جامعه را قانع کند. اما نمی تواند همه افراد را در همه زمان ها و مکان ها و شرایط قانع سازد. همه می دانند که قوانین راهنمایی و رانندگی برای نظم در عبور و مرور و پرهیز از هرج و مرج در امر حمل و نقل، وضع شده اند، ولی با این حال، افرادی هستند که در صورت فقدان کنترل کافی، خود را ملزم به رعایت آنها نمی دانند.

می توان گفت: در نظام های غیر دینی، هیچ تضمینی وجود ندارد; چون اینها مجازات هایی ندارند. هر کسی خواست می تواند آنها را رعایت کند و اگر نخواست رعایت نکند. تنها عامل می تواند فشار اجتماعی باشد که فرد برای دوری از سرزنش دیگران و کسب احترام آنان، رفتار اخلاقی انجام دهد. ولی این هم همیشه کارساز نیست; زیرا اولا، دیگران از همه کارهای انسان مطّلع نیستند. ثانیاً، گاهی ارزش های اخلاقی چنان در جامعه افول می کند که اگر کسی به آنها عمل کند ممکن است مورد سرزنش قرار گیرد.

از ویژگی های اخلاق دینی این است که برای اخلاق ضمانت اجرا قرار داده است و این به خاطر اهمیتی است که اخلاق در دین دارد. ضمانت اجرای مهم و اساسی در دین، قرب و بعد الهی است. در کنار این، ضمانت های دیگری نیز هست; آن هم وعده پاداش و بیم از عقاب دنیوی و اخروی است. بنابراین، «دین هرچند اخلاق را به وجود نیاورده است و اینها فرع بر دین نیستند، اما اجرای بهتر اینها را تأمین کرده است.»([19])

از دلایلی که می توان برای این مسئله ذکر کرد، دلیلی است که در بحث «انگیزه فعل اخلاقی» با عنوان «نظم اخلاقی» آورده شد. به طور کلی، بحث «ضمانت فعل اخلاقی» و «انگیزه» دو بحث نزدیک به هم هستند. آنچه برای فعل انگیزه می شود همان می تواند به عنوان تضمینی برای انجام فعل به کار رود.

3. دین عامل تعالی اخلاق

یکی دیگر از تأثیرات دین بر اخلاق را می توان توسعه اخلاق و یا به تعبیر دیگر، تعالی بخشیدن به اخلاق عنوان کرد. استاد مطهّری در توضیح افعال اخلاقی، می نویسد: افعال انسان دو دسته است: یکی افعال طبیعی و دیگری افعال غیر طبیعی یا اخلاقی. «افعال طبیعی» افعالی هستند که نیازهای طبیعی انسان را برآورده می کنند; مانند: غذا خوردن یا خوابیدن. هر کدام از اینها به منافع خود انسان برمی گردد و نیازی از وی را ارضا می کند. اما کارهای دیگری نیز وجود دارد که ارتباطی با نیازهای طبیعی انسان ندارد. وقتی به این کارها نگاه کنیم، می بینیم انسان ها برای این نوع کارها، ارزش قایلند، به خلاف افعال دسته اول. حتی کسانی هم که متخلّق به این کارها نیستند افرادی را که چنین هستند، می ستایند، و گاه خودشان را به دروغ، عامل این کارها جا می زنند; کارهایی مانند از خود گذشتگی و کمک به نیازمندان. ویژگی این کارها که

معرفت » شماره 113 (صفحه 25)

موجب شده است تا مورد تحسین و تقدیر مردم واقع شوند، «صرف نظر کردن از منافع شخصی» است. به عبارت دیگر، انسان منافع خود را فدای منافع دیگران می کند و آنها را بر خود مقدّم می شمارد.([20])

توسعه خود: همچنان که ملاحظه شد، نادیده گرفتن منافع شخصی خود و فدا کردن آن و گاهی حتی متضرّر شدن از ویژگی های افعال اخلاقی است. این مفهوم را با تعبیر دیگری نیز می توان بیان کرد. می توان به جای گذشتن از منافع خود به خاطر دیگران، گفت: شخص دیگران را نیز جزو خودش فرض می کند و صدمه دیدن آنها و درد و رنج آنها را درد و رنج خودش تلقّی می نماید و به معنای دیگر، خودش را توسعه می دهد. گاهی انسان فقط خودش را به حساب می آورد و دیگران را غیرخودی، و گاهی دیگران را هم وارد حوزه خود می کند. بسته به نوع افراد، ممکن است این حوزه قبض و بسط یابد. ممکن است تنها خانواده اش را خودی بداند و دیگران را غیر خودی، و گاهی ممکن است افراد قبیله اش برای او خودی باشند و حاضر باشد هر نوع جان فشانی برای آنها انجام دهد، اما افراد قبایل دیگر همه غیر خودی باشند. ملاک های دیگری مثل هموطنان و هم کیشان نیز می توانند محدوده خودی و غیر خودی را معیّن کنند.

بنابراین، تا اینجا مشخص شد که اخلاق همان «خودِ توسعه یافته» است. وقتی خودْ توسعه یافت منافع دیگران منافع انسان خواهد بود و درد و رنج آنها موجب درد و رنج انسان. حال هر قدر انسان بتواند دایره خودی را گسترده تر کند اخلاق او اخلاق برتری خواهد بود. نتیجه دیگر این امر آن است که کارهای اخلاقی بیشتر و مفیدتری نیز می تواند انجام دهد.

اگر معیاری پیدا شود که بزرگ ترین محدوده را بتواند در خود بگنجاند در این صورت، توسعه یافته ترین خودی را خواهیم داشت و بالطبع، متعالی ترین اخلاق را. به نظر می رسد در دین اسلام، می توان چنین معیاری را یافت. اینْ معیار «مخلوق بودن» است. همه انسان ها آفریدگان خدا هستند; مثل خود ما. رحمت خدا شامل همه بندگان می شود. پس ما نیز برای جلب رضایت الهی، بندگان او را احترام کنیم و درد و رنج آنها را درد و رنج خود بدانیم و با کمک به آنها، در پی رسیدن به قرب الهی باشیم. حبّ و بغض های شخصی و کینهورزی ها را کنار بگذاریم و تنها به فکر ادای وظیفه و تکلیف الهی باشیم که مبادا ستمی بر بنده ای از بندگان خدا روا داریم، گرچه آنها به ما ظلم کرده باشند.

تعالی اخلاق در همین جا شکل می گیرد: اینکه کسی بتواند حبّ و بغض های شخصی و کینه توزانه را کنار بگذارد و حتی در برابر کسانی که بیشترین ستم ها را به او کرده اند، از حد اعتدال خارج نشود و عدالت را بر آنها روا دارد. این نشان دهنده بلندی روح است; روح بلندی که هر انسانی را خاضع و وادار به تحسین خواهد کرد.

برای نمونه، می توان از امیرالمؤمنین علی7 نام برد او که حتی نسبت به قاتل خود هم نگران است که مبادا به او آسیبی برسد که خارج از حدود الهی باشد; پیشوایی که حتی دشمنان او هم مجبور شدند به فضایل او اعتراف کنند و در برابر عظمت و بزرگواری اش، زبان به تحسین و ستایش بگشایند.

نتیجه مطالب پیش گفته آن است که برای داشتن اخلاق متعالی، ابتدا باید محدوده خودی را در برابر غیرخودی گسترش داد و این گستردگی باید به حدّی باشد که مجالی برای غیر خودی نماند.([21]) دیدیم که این توسعه در خودی، نیاز به معیار دارد. به نظر می رسد تنها در دین است که ما می توانیم به معیاری دست پیدا کنیم که بر اساس آن، مرز خودی چنان توسعه یابد که ما به اخلاق متعالی برسیم. در مکتب های الحادی، چنین معیاری وجود ندارد. تنها فرضی که مطرح می شود، ادعای کسانی

معرفت » شماره 113 (صفحه 26)

است که انسانیت و حقوق بشر را ملاک قرار داده اند.

شهید مطهّری به این معیار اشکالی دارند با این بیان: «چرا ما انسان دوست باشیم، ولی حیوان دوست نباشیم؟ این مرز برای چیست؟ آیا منطقی است که این مرز باید اینجا متوقّف شود و خود به اینجا که رسید، باید حصاری به دور خویش بکشد، یا از این هم می توان جلوتر رفت که نام آن می شود حق پرستی و خداپرستی که چون خدا موجودی در کنار موجودات دیگر نیست، در مسیر خداپرستی، همه چیز در دنیا هست.»([22])

4. خدا و قدرت انجام عمل اخلاقی

یکی از استدلال ها در زمینه مؤثر بودن دین در انجام رفتار اخلاقی، به نوعی تلقّی از ماهیت انسان برمی گردد. آیا ماهیت انسان با کارهای اخلاقی سازگار است؟ آیا انسان به لحاظ طبیعت خاص خود، توانایی انجام عمل اخلاقی دارد؟ آیا برای انجام کارهای اخلاقی، نیاز به دخالت عاملی خارج از انسان وجود دارد؟ اگر تلقّی ما از انسان به گونه ای باشد که جواب این سؤالات منفی باشد، نتیجه آن خواهد شد که انسان برای انجام رفتار اخلاقی، به عاملی بیرونی نیازمند خواهد شد; عاملی که او را برای انجام عمل اخلاقی توانا سازد.

به نظر می رسد در میان مسلمانان، چنین نگاهی به ماهیت انسان وجود ندارد. اما در مسیحیت، اعتقاد بر این است که انسان به طور طبیعی، موجودی شر است.([23]) در همین جاست که مسئله «تأثیر دین بر رفتار اخلاقی» نیز بروز می کند. کسانی که مدافع شرارت ذاتی انسان هستند، معتقدند: تنها عاملی که می تواند انسان را قادر به انجام کارهای اخلاقی کند، فیض الهی است. البته این فیض تنها شامل مؤمنان می شود و ملحدان از این فیض الهی محرومند. ملحدان چون بدون فیض الهی قادر به انجام رفتار اخلاقی نیستند، بنابراین، اساساً الزامی هم متوجه آنها نیست; چون «باید» فرع بر «توانستن» است.([24]) البته این رویکرد افراطی به مسئله «فیض» است. در این دیدگاه، رویکرد معتدلی نیز وجود دارد.

اشکال رویکرد افراطی این دیدگاه آن است که اگر انسان ها از غلبه بر تمایلات خود و انجام کارهای اخلاقی ناتوان هستند، در این صورت اینکه خدا به برخی از انسان ها کمک می کند و به دیگران کمک نمی کند، یا نشانه ای از تبعیض بی دلیل و غیرموجّه است، یا این ترجیح بی دلیل نیست و لیاقت اخلاقی افراد را نشان می دهد که در این صورت، متضمّن آن است که انسان ها می توانند به تنهایی شایسته فیض خداوند باشند و سرشتی کاملا غیر اخلاقی ندارند.

کانت نمونه ای از رویکرد معتدل تر به فیض الهی را ارائه می کند. او این ادعا را نمی پذیرد که افراد مؤمن، حتی بدون داشتن شایستگی اخلاقی، مشمول فیض الهی می شوند. کانت این رویکرد را با عنوان «دین اخلاقی» مطرح می کند. در «دین اخلاقی»، فرض بر این است که فیض خدا تنها به کسانی عطا خواهد شد که شایستگی آن را داشته باشند و نصرت الهی تنها برای کسانی که تمام تلاش خود را می کنند تا وظایف اخلاقی شان را انجام دهند، حقی تضمین شده است.([25])

کانت به عنوان یک پروتستان، این باور را می پذیرد که «انسان به طور طبیعی، شر است.» به دلیل آنکه این یک شرّ «بنیادین» است، پس با قوای انسانی ریشه کن نمی شود. در نتیجه، انسان ها نیازمند نصرت الهی هستند; اما تنها زمانی مستحق آن هستند که تمام تلاش خودشان را به کار گرفته باشند.

یکی از عناصر مهم در فلسفه اخلاق کانت، اندیشه «استقلال» است، در حالی که مفهوم «فیض» عمل اخلاقی را به غیروابسته می کند و استقلال آن را از بین می برد.کانت برای غلبه بر این اشکال، تا آنجا که ممکن

معرفت » شماره 113 (صفحه 27)

است، عنصر «فیض» را محدود می کند: اولا، معتقد است: تنها زمانی که عمل اخلاقی انسان مستقل باشد و نشان دهد که او بر الزامات اخلاقی خود اذعان دارد، مستحق فیض خدا می شود. ثانیاً، برای برخورداری از فیض الهی، باور به آن لازم نیست; به صرف عمل اخلاقی، انسان لیاقت آن را پیدا می کند. ثالثاً، ما چون به طور دقیق نمی دانیم که خداوند چگونه دخالت می کند، بنابراین، نمی توانیم از مسئولیت اعمال اخلاقی مان فرار کنیم. پس چه چیزی در این دیدگاه از اندیشه فیض باقی می ماند؟ این عامل اخلاقی که می تواند امیدوار باشد آنچه خارج از قدرت اوست از طریق مساعدت از بالا، تأمین خواهد شد. با این حال، وارد ساختن مفهوم «فیض» مستلزم عقب نشینی از استقلال است. انسان ها دیگر نمی توانند خود را آزاد کنند یا از الزامات اخلاقی شان بدون کمک یک عامل بیرونی ـ خدا ـ تبعیت کنند.

همچنان که دیدیم، ادغام مفهوم «فیض» با نظریه عام اخلاقی کانت دشوار است، اما کانت با توجه به پیش فرض هایی که دارد، مجبور به این کار شده است. این پیش فرض ها اولا، شامل انسان شناسی بدبینانه ای است که انسان را ذاتاً شر قلمداد می کند. ثانیاً، دارای دیدگاهی سفت و سخت در اخلاق است که مدعی است: برای برخورداری از ارزش اخلاقی، کار باید از روی وظیفه انجام شود و برتر از تمایلات فردی انسان باشد. این برتری به دلیل شرّ ذاتی انسان، غیرممکن است. بنابراین، به فیض الهی نیاز داریم.

برای غلبه بر مشکلاتی که دیدگاه کانت دارد، یا باید هر دو پیش فرض را، که زیربنای مفهوم «فیض» را تشکیل می دهند، کنار بگذاریم، یا آن را در چارچوبی کمتر افراطی تدوین کنیم. اگر ما برداشت خوش بینانه تری از انسانیت یا دیدگاه اخلاقی سست تری داشته باشیم، نیازی به مفهوم «فیض» نخواهیم داشت.

نقد و بررسی:

1. عمده نقدی که بر این دیدگاه وارد می شود نقد پیش فرض آن است. پیش فرض این ادعا آن است که انسان ذاتاً موجودی غیر اخلاقی و شر است. این یکی از آموزه های مسیحیت است که با واقعیت تطابق ندارد. نقض های بسیاری می توان برای آن آورد; مانند آنکه حاتم طایی که در تاریخ عرب جاهلی معروف است، و اصولا مشرکان عرب بر برخی از فضایل اخلاقی تأکید داشتند و به آنها افتخار می کردند. از دیدگاه قرآنی نیز انسان موجودی است که استعداد خوب بودن و بد بودن را دارد.

2. در پاسخ به اشکالی که به رویکرد افراطی این دیدگاه شد، موافقان این نظریه از دیدگاه مسیحی، می توانند این گونه بگویند که این ترجیح لیاقت اخلاقی افراد را نشان نمی دهد، بلکه شامل افرادی می شود که به خدا ایمان آورده و فدیه او را، که تنها راه نجات است، باور داشته اند، مگر آنکه اشکال را به این صورت مطرح کنیم که در میان ملحدان و کسانی که معتقد به مسیحیت نیستند، افرادی هستند که کارهای اخلاقی انجام می دهند و این می تواند نقضی بر دیدگاه شر ذاتی انسان باشد.

5. زندگی دینی ـ آموزش عمل اخلاقی

یکی از دیدگاه هایی که درباره رابطه دین و اخلاق در عمل مطرح است، این است که دین به ما زندگی اخلاقی را آموزش می دهد. بر اساس این نظریه، انسان موجودی خودخواهومنفعت طلب است که هیچ اهمیتی به خوش بختی همنوعان خود نمی دهد. از سوی دیگر، ویژگی فعل اخلاقی توجه به رفاه دیگران است، حتی به قیمت از دست دادن منافع شخصی. این رویکرد طیف های گوناگون دارد. در برخی از آنها، تنها دین است که امکان از خودگذشتگی را به انسان می دهد، و در برخی دیگر، دین در این جهت می تواند مفید باشد و تنها عامل نیست.([26])

معرفت » شماره 113 (صفحه 28)

شیوه های آموزش زندگی اخلاقی از طریق دین:([27])

1. آموزش تسلیم و تواضع: انسان ها با توجه کردن به عظمت الهی، احساس ضعف و تسلیم می کنند و بدین سان در برابر اراده خدا خاضع می شوند و یاد می گیرند که بر خودخواهی شان غلبه کنند.

2. انسان برای آنکه بتواند از دین تبعیت کند و خدا را عبادت کرده، مطیع او باشد، باید بر کشش های غریزی خود غلبه پیدا کند و طبیعت خودخواهانه اش را مطیع سازد. بنابراین، افراد متدیّن یاد می گیرند که از منافع خود بگذرند و به فکر رفاه دیگران باشند و انجام فعل اخلاقی برای آنها آسان تر خواهد بود.

3. عشق و محبت به خدا در دین توصیه می شود و مؤمنان در دین یاد می گیرند که خدا را عاشقانه عبادت کنند و از همین جاست که عشق و محبت به همسایگان و همنوعان را می آموزند.

اشکالی که در اینجا وجود دارد این است که چرا می گویید: عشق به خدا مقدّم است؟ شاید عشق به انسان ها و تسلیم در برابر آنها مقدّم باشد; یعنی زندگی اخلاقی مقدّمه دین باشد؟ ابتدا در تعامل با انسان ها و جامعه، عشق و محبت را می آموزیم و یاد می گیریم که در برابر خداوند نیز عشق و محبت داشته باشیم. اگر هم ما قایل به نسخه غیرافراطی این نظریه باشیم، می توانیم به رابطه متقابل دینواخلاق معتقد باشیم. (در نسخه افراطی، بدون دین، زندگی اخلاقی ممکن نیست. اما در نسخه معتدل، دین می تواند به اخلاق کمک کند و برای آن مفید باشد.) اما باز هم سؤال از تقدّم یکی بر دیگری باقی است.

دلیل دیدگاه مخالف این است که «دقیقاً به دلیل آنکه عشق به خدا، هم از نظر موضوع و هم میزان تسلیم عاشق، از عشق انسانی بسیار متفاوت است، «جهش» مستقیم به آن بدون تجربه اولیه عشق معمولی ـ یعنی عشق به انسان ها ـ غیرممکن است. تنها کسی که مستعد محبت ورزیدن به انسان دیگری است، در تلاش برای غلبه بر خودپسندی، درجه ای بالاتر خواهد رفت و به خدا عشق خواهد ورزید.

به هر حال، هر یک از این دو دیدگاه تنها فرضیاتی درباره طبیعت انسان هستند و تنها آزمون تجربی است که می تواند اثبات کند طبیعت انسان چگونه است و داوری پیشین درباره هر یک از اینها راه به جایی نخواهد برد.

نقد و بررسی:

1. اینکه گفته شد: معلوم نیست که آیا عشق به خدا مقدّم است یا عشق به انسان ها، به نظر می رسد این نقد قابل پاسخ دادن باشد. توضیح آنکه ـ همان گونه که ملاحظه شد ـ پیش فرض این دیدگاه این است که طبیعت انسان به گونه ای منفعت طلب و خودخواه است و توجهی به منافع همنوعان ندارد. با پذیرش این مبنا، مشخص است که تقدّم با عشق به خداست; زیرا اساساً بدون آن نمی توان به انسان ها عشق داشت.

بنابراین، به نظر می رسد قایلان به نظر مزبور، به جای آنکه به شیوه های آموزش زندگی اخلاقی در دین اشکال کنند، باید اصل مبنا را مورد حمله قرار می دادند. اشکالی که بر پیش فرض این ادعا وارد است این است که مراد از اینکه می گویید انسان بالطبع منفعت طلب و خودخواه است، چیست؟ اگر منظور این است که جزو ذات انسان است چگونه انسان با تسلیم شدن در برابر خدا و مهار غرایز حیوانی، برای عبادت و دین داری و عشق به خدا در ذاتش تغییر می دهد. و اگر مراد این نیست، پس منظور چیست و چه دلیلی برای این دارید که منحصراً از طریق دین می توان این طبع را تغییر داد؟

2. دلیلی هم که برای دیدگاه مخالف آورده شد، قابل مناقشه است. اگر عشق به خدا و عشق به انسان دو مرحله متفاوت از عشق بودند، اوّلی بدون دومی قابل تحقق

معرفت » شماره 113 (صفحه 29)

نبود. این استدلال می توانست درست باشد، ولی دلیلی نداریم که این طبقه بندی درست باشد. در این دو عشق، تنها متعلّق آنهاست که فرق می کند. شدت و ضعف در عشق هم می تواند در هر دو مورد وجود داشته باشد، به گونه ای که ممکن است کسی علاقه اش به دیگری شدیدتر از تعلّق خاطرش به خداوند باشد.

3. اگر داوری در این باره که طبیعت انسان چگونه است، به تجربه سپرده شود، در این صورت، این اشکال مطرح است که به وسیله تجربه نمی توان به ماهیت اشیا راه یافت. تجربه استدلالی مبتنی بر استقرای ناقص است و بر اساس آن، نمی توان حکم کلی صادر کرد. افزون بر آن، به کار بستن قواعد تجربی در علوم انسانی نیز مشکلات خاص خود را دارد; نمی توان با مطالعه گروهی محدود در یک جامعه، حکم کلی برای تمام انسان ها صادر کرد.

البته می توان از داده های آماری در جوامع متدیّن و غیرمتدیّن برای بررسی رابطه میان دین و اخلاق استفاده کرد، و اگر مراد این باشد، تا حدّی درست است. اما از این آمارها نیز نمی توان نتیجه قطعی گرفت.

6. ایمان به خدا; تصدیق عقلانیت فعل اخلاقی([28])

نسخه ای که در اینجا بررسی می شود مدعی است که فعل اخلاقی ـ فی نفسه ـ به دین بستگی ندارد، بلکه عقلانیت این فعل به دین وابسته است. به دلیل آنکه تلقّی غیرعقلانی بودن عمل اخلاقی می تواند موجب شود که انسان ها بکلی از اخلاق پرهیز کنند، این رویکرد نسخه دیگری از نظریه «وابستگی در عمل» به شمار نیامد.

همان ملاحظاتی که در بخش قبلی به عنوان شروطی برای انجام فعل اخلاقی فرض شدند، در اینجا به عنوان شروطی برای عقلانیت آن مطرح می شوند. دخیل ترین این ملاحظات بحث «نظم اخلاقی» است که بر اساس آن، ادعا می شود: هدف از فعل اخلاقی اصلاح جامعه و غلبه بر شر است. اما انسان ها نمی توانند این نظم اخلاقی را تأمین کنند; زیرا اولا، انسان ها از نتایج طولانی مدت کارهایشان مطّلع نیستند و نمی دانند برای کسب نظم اخلاقی مطلوب چه باید بکنند. ثانیاً، نظم اخلاقی به تلاش جمعی افراد بستگی دارد، در حالی که انسان ها فاقد روحیه همکاری هستند و حتی مانع کارهای همدیگر می شوند.

بنابراین، در این اوضاع و شرایط، انجام عمل اخلاقی برای انسان ها غیرعقلانی خواهد بود. تنها «باور به خدا» به عنوان ضامن نظم اخلاقی است که ما را از این موقعیت نجات می دهد. از این رو، عقلانیت فعل اخلاقی از ایمان به خدا ناشی می شود.

این استدلال بر این پیش فرض مبتنی است که فعل اخلاقی معنایی ندارد، مگر آنکه به غلبه بر شر منتهی شود. هر کار اخلاقی تنها جزئی از یک شبکه بزرگ تر است که قصد از بین بردن شر را دارد. اما این فرض که هر کار اخلاقی به بافتی بزرگ تر مشروط است، مشکل آفرین است. نجات جان دیگری، ممانعت از درد و رنج و کارهای مشابه دیگر ـ صرف نظر از نقششان در یک مبارزه عمومی علیه شر ـ به لحاظ اخلاقی،اهداف مطلوبی هستند.

مردم اعمال اخلاقی شان را با ارجاع به اوضاع و شرایط منحصر به فرد کارهایشان ـ به جای ارجاع به امید به «پدید آوردن ملکوت خدا روی زمین» ـ توجیه می کنند. مردم به عهدهایشان وفادارند; چون عهد کرده اند و معتقدند که باید به عهدها وفادار بود و... پدیدارشناسی اخلاقی این فرض را تأیید می کند که توجیه اخلاقی کارهای شخصی خاص به نقش آنها در مبارزه عام علیه شر بستگی ندارد.

ممکن است کسی اشکال کند که اگر کارهای اخلاقی

معرفت » شماره 113 (صفحه 30)

مجزّا ارزش واقعی نداشته باشند، پس کل نظم اخلاقی ارزش خود را از کجا می آورد؟ البته این اشکال را می توان با نظریه «وحدت انداموار» مور پاسخ داد. مطابق این اندیشه، ارزش یک کل ضرورتاً حاصل جمع ارزش اجزای آن نیست و ممکن است اجزا ارزش منفی و یا خنثا داشته باشند. به همین نحو، یک کار اخلاقی ممکن است به تنهایی ارزش نداشته باشد یا ارزش ناچیزی داشته باشد. اما هنگامی که با ترکیب بزرگ تری از یک نظم اخلاقی جامع ادغام شد، از ارزش بالایی برخوردار شود، هرچند این پاسخ ممکن است، ولی ما هیچ دلیلی نداریم که نجات دادن زندگی افراد یا نیکوکاری ارزش واقعی نداشته باشد، بلکه به نفع آن می توان دلایلی ارائه کرد.

نتیجه گیری

از مباحثی که مطرح شد می توان نتیجه گرفت که دین از طرق متعددی می تواند به انجام عمل اخلاقی کمک کند. از مواردی که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت این دلایل را می توان برای اثبات این امر مفیدتر دانست.

1. در جایی که توجیه الزامات اخلاقی نتواند در انسان ایجادانگیزه برای انجام عمل اخلاقی بکند دین می تواند با ابزارهاوسازوکارهای خاص خودانگیزه لازم را ایجاد نماید.

2. قواعد اخلاقی همانند قوانین حقوقی نیاز به ضمانت اجرا دارند دین می تواند به پشتوانه ثواب و عقاب اخروی این ضمانت را تأمین نماید.

3. عمل اخلاقی را با مقاصد مختلفی می توان انجام داد حتی گاهی ممکن است انجام عمل اخلاقی برای رسیدن به هدفی شیطانی و غیر اخلاقی صورت پذیرد. اگر بپذیریم که قصد انسان در ارزش عمل مؤثر است دین به جهت آنکه بالاترین مقاصد (قرب الهی) را در عمل اخلاقی مدّنظر دارد، بنابراین موجب ارزشمندتر شدن عمل اخلاقی خواهد شد.

… پی نوشت ها

[1]. William W. Bartley III, Morality and Religion, Macmillan St Martin''s Press, 1971, P 1.

[2]. Avi Sagi & Daniel Statman, Religion and Morality, Rodopi, 1995 p. 98.

[3]. Ibid, p. 109.

[4]. Ibid, p. 110.

[5]. Ibid.

[6]. Ibid, p. 111.

[7]ـ علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ذیل واژه «انگیزه».

8و9ـ سیداکبر حسینی قلعه بهمن، واقع گرایی اخلاقی در نیمه دوم قرن بیستم، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1383، ص 40.

10و11ـ مرتضی مطهّری، فلسفه اخلاق، تهران، بنیاد پانزده خرداد، 1362، ص 6.

[12]. Jonatan Berg, "How Could Ethics depend on Religion", A Companion Ethics, ed. Peter Singer, Blackwell, 1991, p. 531.

[13]. Ibid.

[14]. Avi Sagi & Daniel Statman, Op.Cit , p. 105.

[15]. Ibid, p. 106.

[16]. Ibid.

[17]ـ سفر پیدایش، 1:27.

[18]. Avi Sagi & Daniel Statman, Op.Cit, P. 106.

[19]ـ مرتضی مطهّری، بیست گفتار، چ پنجم، قم، صدرا، 1358، ص 197.

[20]ـ همو، تعلیم و تربیت در اسلام، چ بیست و ششم، قم، صدرا، 1374، ص 243 به بعد.

[21]ـ لازم به ذکر است که حوزه اخلاق غیر از سیاست و اعتقاد است. بنابراین، پذیرش توسعه خودی در عالم اخلاق، به معنای نفی وجود خودی و غیر خودی در عالم سیاست نخواهد بود.

[22]ـ مرتضی مطهّری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 254.

[23]ـ رومیان، 5: 19.

[24]. Avi Sagi & Daniel Statman, Op. Cit, p. 98.

[25]. Ibid.

مطالبی که در ادامه این بحث در مورد دیدگاه کانت مطرح می شود از همین منبع اخذ شده است.

[26]. Ibid, p. 101.

[27]. Ibid.

[28]. Ibid, p. 107.

پایان مقاله